کلام اسلامی

کلام اسلامی

اثبات خدا از نوع دکارتی !
ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢  کلمات کلیدی:

دکارت و اثبات خدا

با مطالعه آثار و نظرات دکارت میتوان او را شک گرا و در نهایت فیلسوف معتقد به اصالت تفکر نامید . او میگوید : در ابتدا باید به همه چیز شک کرد حتی حواس ما هم قابل اعتماد نیستند و دنیا را چنانکه هست به ما نمی نمایانند و تنها به " شک " میتوان یقین داشت و از این امر به این نتیجه میرسد که وقتی شک میکند پس حتما می اندیشد و وقتی می اندیشد حتما وجود دارد پس به جمله معروف " می اندیشم ، پس هستم " یا همان اصالت تفکر میرسد .

بعد از آن دکارت استدلال میکند که : یه عنوان موجود متفکر در ذهن ایده هایی دارد که یکی از این ایده ها این است که در ذهن خود تصوری روشن و مشخص از یک " وجود کامل " دارد و این وجود کامل نمیتواند ناشی از خود او باشد چرا که خود ناقص و ناکامل است پس سرچشمه آن باید یک وجود کامل یا همان خدا باشد بنابراین به اثبات خدا میرسد ..


 
فلسفه ی غرب ، فلسفه ای تهی از حکمت
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢  کلمات کلیدی:

فلسفه ی غرب ، فلسفه ای تهی از حکمت

 

در مقایسه ی فلسفه ی اسلامی و فلسفه ی غرب تفاوتهای بنیادینی می توان ذکر کرد :

 

1 . فلسفه ی غرب بیشتر با مسائل درگیر است و فلسفه ی اسلامی تلاش میکند پاسخ ها را پیدا کند . به قول سنت گرایان ، فلسفه ی غرب با انبوهی از پرسش ها روبه رو شده است اما پاسخی جدی و مورد وفاق در آن نمی بیند . فیلسوفان اگر از پاسخ قاطع و اساسی بازمانند ، انسان را متحیر کرده و به این وسیله کارایی خود را از دست می دهند . اگر فیلسوف نتواند پاسخ نهایی را ارائه کند فلسفه به کنجکاوی بدل و به مخزنی از پرسشهای بنیادین تبدیل می شود . حال چنین فلسفه ای چگونه قادر به آرامش بخشی به انسان است ؟

 

2 . در تاریخ اسلام ، فلسفه به عنوان حکمت نامیده می شد و فلاسفه از این که احساس می کردند به حقیقت دست پیدا می کنند انسان را به آرامشی درونی می رساندند . اما فیلسوفان غربی مدعی عدم فهم قطعی حقیقت هستند که این موجب اضطراب می شود . فلسفه ی جدید پرسش انبوهی درباره ی حقیقت برای فیلسوف و فرد ایجاد می کند و اگر نتیجه ی فلسفه ی غرب را بنگرید ، منتهی به فهم نمی شود .

 

3 . فلسفه ی وجودی انسان از قبل مبتنی بر این طراحی شده است که به حقیقت برسد اما فلسفه ی جدید چنین دیدگاهی را نپذیرفت و دچار تشتت آرا شد و دست انسان را از حقیقت کوتاه کرد . فیلسوفان جدید حتی شاید حقیقت را نپذیرند ، معتقدند انسان بطور واقعی قادر نیست به حقیقت دست پیدا کند و تنها با مجموعه ای از پرسشها می تواند به تحلیل دقیق تر برسد بنابراین همواره بین خود و فهم حقیقت فاصله می بیند .

 

4 . باید بین حکمت و فلسفه تفاوت قائل بود . حکمت پرسشی بنیادین را مطرح می کند که توان پاسخگویی داشته باشد و این امر موجب آرامش و اطمینان انسان می شود به این اعتبار ، آنچه در غرب وجود دارد فلسفه و تأملات عقلی است نه حکمت . غرب جدید با فلسفه گره خورده است و چهره ی عمیق دنیای جدید را می توان در فلسفه ی غربی متصور دید و شاید در ظاهر تنکنولوژی را ببینیم ولی در باطن همان نگاه های فلسفی است و این نگاه در غرب جنبه پراگماتیستی پیدا کرده است .

 

فلسفه در جهان غرب ملموس شده در حالی که حکمت ملموس نمی شود . در دوره ی مدرن فلسفه ( دنیایی ) شده است و حکمت را در زمین جستجو می کنند نه در عالم بالا و این تبعات دنیای مدرن است ..

 

دکتر قائمی نیا

 

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه


 
قیصر
ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢  کلمات کلیدی:

 

حرفهای ما هنوز ناتمام ...

تا نگاه می کنی

وقت رفتن است .

باز هم همان حکایت همیشگی !

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

 آی ...

ناگهان 

چقدر زود

دیر می شود !


 
اگزیستانسیالیسم و مارسل
ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢  کلمات کلیدی:

مکتب فلسفی – ادبی اگزیستانسیالیسم در دامن خود متفکران ، فلاسفه و نویسندگان بسیاری را پروراند . هر چند این مکتب عمر زیادی نداشت اما تأثیرش را بر جریانها و افکار بعد از خود گذاشت و توانست در بسیاری از حوزه ها ی ادبی ، هنری ، اجتماعی و فلسفی نفوذ کند تا آنجا که هنوز هم رد پای آن را در رمان ، شعر ، تئاتر ، فلسفه و حتی سیاست جهان امروز نیز می بینیم .

بنیانگذار و تئورسین اگزیستانسیالیسم ، سورن کی یر کگارد بود اما این مکتب با آثار و اندیشه های موریس مرلوپونتی و گابریل مارسل در فرانسه و آرای کارل یاسپرس و نیچه در آلمان گسترش یافت و مارتین هایدگر نیز با وجود اینکه خود را فیلسوف این مکتب نمی دانست اما با بنیان گذاشتن مکتب " پدیدار شناسی اگزیستانسیالیسم " تکامل بخش این مکتب شد .

اگزیستانسیالیسم به معنای " اصالت وجود " در واقع اعتراضی بود به همه ی نظام های آرمانگرایانه ی هگلی که بر مفاهیمی چون عقل و روح و ایده تأکید داشتند . قصد داشتند آنان را بر وجود انسان حاکم کنند ، اما فلاسفه ی هستی ( اگزیستانس ) با تأکید بر " هستی " و " آزادی انتخاب " به مخالفت با نظام های فلسفی پیش از خود برخاستند .

در میان فلاسفه ی این مکتب ، گابریل مارسل – 1969 / 1889 – چهره ی برجسته و ویژه ای بود . اندیشه هایش در مورد فلسفه ی هست بودن و راز وجود و دین شایسته ی تأمل بسیار است . گابریل مارسل ، در ابتدا متأثر از فلسفه ی ایده آلیسم هگل و برادلی بود ، ولی به تدریج تحت تأثیر درون نگریهای برگسون قرار گرفت . با این حال به اندازه ی او به انکار عقل نپرداخت و وجود انسان به عنوان یک راز در کانون توجهات او قرار گرفت .

مارسل معتقد است انسان نباید در برخورد با راز آمیز بودن هستی ، احساس حقارت کند ، بلکه او میتواند با مراقبه و کشف و شهود و با تفکر و روشی فلسفی ، راز هستی را برای خود تا حدی روشن سازد . بدین ترتیب یکی از اهداف متافیزیک در ارتباط با هستی است که معنا می یابد . مارسل متافیزیک را مراقبه و غور درباره ی راز تعریف می کند و تفکر درباره ی راز را هدف نهایی متافیزیک میداند .

بنابراین متافیزیک یک راز است که در جهت کشف حقیقت عمل می کند و تمام این رازها تنها جلوه هایی از راز وجود هستند .


 
ذهن ما زندانی است !
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢  کلمات کلیدی:

ذهن ما زندانی است !

ما در آن زندانی ،

قفل آن را بشکن

در آن را بگشای

و برون آی از این دخمه ی ظلمانی

نگشایی گل من

خویش را حبس در آن خواهی کرد

همدم جهل در آن خواهی شد

همدم دانش و دانایی محدوده ی خویش

و در این ویرانی

همچنان تنگ نظر می مانی

هر کسی در قفس ذهنی خود زندانی است

ذهن بی پنجره بی پیغام است

ذهن بی پنجره دود آلود است

ذهن بی پنجره بی فرجام است

بگشاییم کمی پنجره را

بفرستیم که اندیشه هوایی بخورد

و به مهمانی عالم برود

و بنوشیم ز میخانه ی هستی قدحی 

طعم احساس جهان را بچشیم

و ببخشیم به احساس جهان خاطره ای

ما به افکار جهان درس دهیم

و ز افکار جهان مشق کنیم

و به میراث بشر

دِین خود را بدهیم

سهم خود را ببریم

خبری خوش باشیم

که سحر را به جهان مژده دهیم

نور را هدیه کنیم

و بکوشیم جهان

به طراوت و ترنم

تسکین و تسلی برسد

و بروید گل بیداری ، دانایی ، آبادی

در ذهن زمان

و بروید گل بینایی ، صلح ، آزادی ، عشق

در قلب زمین

ذهن ما باغچه است

گل در آن باید کاشت

بی گل آرایی ذهن

هرگز آدم ، آدم نشود ..                                       

" زنده یاد مجتبی کاشانی"      

                


 
سهروردی در مقالات شمس
ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢  کلمات کلیدی:

چند روز پیش ، مطلبی دیدم با عنوان " سهروردی در مقالات شمس تبریزی " مناسب دیدم

که این مطلب رو در این پست قرار بدم ( امید که مقبول افتد ) ..

شمس تبریزی مراد و قطب جلال الدین محمد مولانا ، در کتاب " مقالات " خود از شیخ

شهاب الدین سهروردی مولف کتاب " حکمة الاشراق " به عنوان اندیشمندی بزرگ با احترام

تمام نام می برد . و در باره ی او می گوید :

1 - آن شهاب " یعنی شهاب سهروردی " را آشکارا کافر می گفتند آن سگان !

گفتم : حاشا که ، شهاب کافر چون باشد ؟ چون نورانی است ، آری پیش شمس ، شهاب

کافر باشد ، چون درآید به صدق تمام به خدمت شمس بَدر شود ، کامل گردد .

2 - شهاب سهروردی که شیخ مقتول می خوانندش سخت مقبول و عزیز بود پیش سلطان

حلب ، حسد کردند حاسدان ، گفتند : پیش فلان ملک ( صلاح الدین ایوبی ) نامه بنویس

به اتفاق تا در منجنیق نهیم ، چون شهاب را به محضر سلطان بیاوردند ، بدانست ، فی الحال

دستار فرو  گرفت ، سرش ببریدند !

سلطان در حال پشیمان شد و بر وی ظاهر شد مکر دشمنان .

حاسدان را بفرمود تا چون سگ خون او را بلیسند ، الغرض ، دو و سه از ایشان بکشت که شما

انگیختید !

همچنین سعدی در اشعارش از شیخ ما چنین می گوید :

 

مرا شیخ دانای مرشد شهاب

دو اندرز فرمود بر روی آب

 

یکی آنکه بر نفس خوش

دگر آنکه بر خلق بدبین مباش

 

مقالات مردان به مردی شنو

نه از سعدی که از سهروردی شنو

 


 
دو اندیشه
ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢  کلمات کلیدی:

آیا تاریخچه ی عاشورا فقط همین یک صفحه ی کشته شدن " حسین " است ؟ آیا فقط شیون

 و رثاء است ؟ فقط مصیبت است و دیگر هیچ ؟!

اشتباه ما همین است . این تاریخچه یک صفحه ی دیگر هم دارد که قهرمان آن صفحه

حسین است . در آن صفحه دیگر جنایت نیست ُ تراژدی نیست بلکه حماسه است و افتخار .

تجلی حقیقت و انسانیت است و این صفحه ی سفید تاریخچه ی عاشوراست .

اما ما یاد گرفته ایم که به صفحه ی سیاه عاشورا مراجعه کنیم و آن را مطالعه کنیم !

چرا باید همیشه صفحه ی سیاه کربلا گفته شود ؟

چرا همیشه " حسین " را می باید قربانی جنایت جانیان  و زیر سم اسبان مشاهده کرد ؟

چرا با شنیدن نام " حسین " و " زینب " و عاشورا می باید به یاد غم و غصه ی خود

بیفتیم و سوگواری کنیم ؟!

چرا نباید با دید افتخار به عاشورا و قهرمانان جاوید کربلا بنگریم ؟!

" استاد شهید مرتضی مطهری "

*  *  *  *  *  *  *  *  *  *

اکنون شهیدان مرده اند ، و ما مرده ها زنده هستیم !

شهیدان سخنانشان را گفتند و ما کرها مخاطبشان هستیم .

آنها که گستاخی آن را داشتند که وقتی نمی توانستند زنده بمانند مرگ را انتخاب کنند ،

رفتند و ما بی شرمان ماندیم ، صدها که هزارها سال است که مانده ایم .

و جا دارد که دنیا بر ما بخندد که ما مظاهر ذلت و زبونی بر " حسین " و " زینب" مظاهر

حیات و جاودانگی ، می گرییم !

این یک ستم دیگر تاریخ است که ما زبونان ، باید همیشه عزادار و سوگوار آن قهرمانان تاریخ

باشیم . عزادارانی که صفحات را واژگونه می بینند ..

" شهید دکتر علی شریعتی "

توضیح :

( این پست لازم بود )


 
قطعه ای از جبران خلیل جبران
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢  کلمات کلیدی:



جبران خلیل جبران

اگر کسی به تو بخندد می توانی به او مهربانی کنی ،

ولی اگر به او بخندی نمی توانی از گناه خویش در گذری .

اگر کسی به تو بدی کند ، می توانی آن بدی را فراموش کنی ،

ولی اگر به او بدی کنی همیشه به یاد بدی خویش خواهی بود !

مطمئن باش ، که این شخص دوم ، همان ذات توست .

ولی با حساسیت بیشتر در جسمی غیر از جسم تو ..


 
بدون شرح
ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢  کلمات کلیدی:

در جستجوی حقیقت ، هر جا که هست ، در اعماق سختی ها و در انبوه حوادث ، غوطه ور شو ..

" امام علی (ع) "

**************

اگر مرا نه یکبار که هزاران بار اعدام کنید ، از جستجو و گفتن حقیقت دست برنخواهم داشت ..

" سقراط "

**************

معرفت به دو طریق به دست می آید : طیق بحث و سلوک عقلانی ، که مستند بر مقدمات و قیاسات منطقی است و لازمه اش تعلیم و تعلم است و طریق سلوک عرفانی و سیر معنوی که لازمه اش تهذیب نفس از کدورت شهوات و اخلاق پست حیوانی ست ..

" صدرالمتألهین ملاصدرا "

**************

فلسفه تعلیم اندیشه ها نیست ، فلسفه تعلیم اندیشیدن است ..

" ایمانوئل کانت "

**************

دانایی ِ نادانی ، توانایی ست . نادانی ِ نادانی ، پریشانی ست ..

" لائوتسه "

**************

ترجیح میدهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد باشم و به کفشهایم فکر کنم ..

" دکتر علی شریعتی "

**************

فیلسوفان اسلامی برای امروز چه سخنی دارند ؟ اگر ایشان و آثار ایشان نبود ، چه چیزی از فرهنگ ایران اسلامی باقی می ماند ؟ اگر فلسفه ی اسلامی نبود ، عرفان هم نبود ، صرف و نحو هم نبود و بسیاری علوم حیطه ی عقلی ..

" دکتر ابراهیمی دینانی "

**************

حقیقت در دوره ی جدید به محاق سپرده شده است و پداران فلسفه ی جدید ، پدران فلسفه ی علم هم بوده اند ودر فلسفه شان علم را به طرف قدرت هل داده اند ..

" دکتر اعوانی "

**************

متأسفانه ناچارم بگویم ، فلسفه در جامعه ی امروز ما با دو مشکل بزرگ مواجه است : 1 – عدم فعال بودن   2 – قرار گرفتن در دست کسانی که شرایط آنرا ندارند ..

" دکتر یثربی "


 
بدون شرح
ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢  کلمات کلیدی:

در جستجوی حقیقت ، هر جا که هست ، در اعماق سختی ها و در انبوه حوادث ، غوطه ور شو ..

" امام علی (ع) "

**************

اگر مرا نه یکبار که هزاران بار اعدام کنید ، از جستجو و گفتن حقیقت دست برنخواهم داشت ..

" سقراط "

**************

معرفت به دو طریق به دست می آید : طیق بحث و سلوک عقلانی ، که مستند بر مقدمات و قیاسات منطقی است و لازمه اش تعلیم و تعلم است و طریق سلوک عرفانی و سیر معنوی که لازمه اش تهذیب نفس از کدورت شهوات و اخلاق پست حیوانی ست ..

" صدرالمتألهین ملاصدرا "

**************

فلسفه تعلیم اندیشه ها نیست ، فلسفه تعلیم اندیشیدن است ..

" ایمانوئل کانت "

**************

دانایی ِ نادانی ، توانایی ست . نادانی ِ نادانی ، پریشانی ست ..

" لائوتسه "

**************

ترجیح میدهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد باشم و به کفشهایم فکر کنم ..

" دکتر علی شریعتی "

**************

فیلسوفان اسلامی برای امروز چه سخنی دارند ؟ اگر ایشان و آثار ایشان نبود ، چه چیزی از فرهنگ ایران اسلامی باقی می ماند ؟ اگر فلسفه ی اسلامی نبود ، عرفان هم نبود ، صرف و نحو هم نبود و بسیاری علوم حیطه ی عقلی ..

" دکتر ابراهیمی دینانی "

**************

حقیقت در دوره ی جدید به محاق سپرده شده است و پداران فلسفه ی جدید ، پدران فلسفه ی علم هم بوده اند ودر فلسفه شان علم را به طرف قدرت هل داده اند ..

" دکتر اعوانی "

**************

متأسفانه ناچارم بگویم ، فلسفه در جامعه ی امروز ما با دو مشکل بزرگ مواجه است : 1 – عدم فعال بودن   2 – قرار گرفتن در دست کسانی که شرایط آنرا ندارند ..

" دکتر یثربی "